رازهای سیلیکون ولی ، بزرگترین کلاهبرداری تاریخ سیلیکون ولی

به گزارش مینی ست، شاید وقتی برای اولین بار این اسم را بشنوید فکر کنید ارتباطی بین الیزابت هولمز و شرلوک هولمز معروف و نابغه هست. البته که از منظر هوشی الیزابت چیزی از شرلوک هولمز افسانه ای کم ندارد. ولی این بهره هوشی برای او ممکن است به بهای 20 سال زندان تمام گردد!

رازهای سیلیکون ولی ، بزرگترین کلاهبرداری تاریخ سیلیکون ولی

https://shanbemag.com/wp-content/uploads/2020/08/silicon-valley-mysteries.mp3

الیزابت آن هولمز، کارآفرینِ تاریخِ سیلیکون ولی، در سوم فوریه سال 1984 در واشنگتن دی سی متولد شد. او کسی بود که از کودکی رویای میلیاردر شدن در سر داشت و می دانست در جوانی می خواهد یک کارآفرین گردد. این تصمیمات و اهداف یک کودک نبود بلکه رویای کسی بود که با اراده محکم و جدیت تمام برای اهدافش کوشش می کرد.کریستین و نوئل هولمز، والدین الیزابت نقش پر رنگی در بلند پروازی دخترشان داشتند. آنها انتظارات بالایی از او داشتند که ریشه در تاریخچه برجسته خانوادگی شان داشت. الیزابت از سوی خانواده پدری، از نسل چارلز لویی فلایشمن، مهاجر مجارستانی که کسب و کار پیروزی به نام فلایشمن ییست کمپانی داشت؛ بود. بواسطه این کسب و کار خانواده فلایشمن در ابتدای قرن بیستم، به یکی از ثروتمندان آمریکا تبدیل شدند. از طرفی بتی فلایشمن، دختر چارلز با پزشکِ دانمارکیِ پدرش، کریستین هولمز ازدواج کرد که پدرِ پدر عظیم الیزابت می شد. دکتر هولمز به یاری ارتباطات کاری و سیاسی خانواده ثروتمند همسرش، بیمارستان عمومی و دانشکده پزشکی دانشگاه سینسیناتی را تاسیس کرد. در واقع الیزابت نه تنها ژن کارآفرینی بلکه ژن پزشکی را هم از اجدادش به ارث برده. اما همین دستاوردها و کمالات اجدادش بود که هوش و استعداد او را شعله ور ساخت و قوه تخیل و خلاقیت را در او ایجاد کرد. او می خواست دخترش را طوری تربیت کند که نه تنها اشتباهات نسل های گذشته را تکرار نکند بلکه کاستی های نسل آینده را نیز جبران کند. اما الیزابت نیز مانند اجدادش نه تنها ثروت بلکه تمام دارایی و اعتبارش را بر باد داد.

استنفورد، مهد کارآفرینان سیلیکون ولی/ رویای زودگذر استنفورد

در اواخر قرن نوزدهم، لیلند استنفورد، سرمایه دار عظیم و مهم خطوط راه آهن، دانشکده کوچک کشاورزی ای تاسیس کرد که به طرز جدایی ناپذیری به سیلیکون ولی مرتبط بود. پیشرفت اینترنت سریع و در اوج خود بود و چندتا از عظیمترین ستاره های آن موقع، مانند یاهو در استنفورد تاسیس شده بودند. دانشگاه استنفورد برای دانش آموزی که به علوم و کامپیوتر علاقه داشت و رویای کارآفرین شدن را در سر می پروراند، بهترین گزینه بود. دبیرستان خود را در مشهورترین مدرسه خصوصی هیوستن به نام سنت جان گذراند. در دبیرستان از لحاظ ظاهری آن چنان محبوب نبود اما چون از نظر تحصیلی نسبت به دیگر دانش آموزان برتر بود، پیروز به کسب موقعیت اجتماعی خوبی شد. پدر الیزابت سفرهای کاری زیادی به چین داشت و بواسطه آن تصمیم گرفت بچه هایش زبان ماندارین (رایج ترین زبان در چین) را یاد بگیرند و الیزابت بواسطه زبان چینی شناخت کافی از استنفورد بدست آورد. در اواسط دبیرستان بود که مدیر برنامه استنفورد را متقاعد کرد تا در کلاس زبان ماندارین که مختص دانشجویان دانشکده بود حضور داشته باشد و توانست سه دوره دانشگاهی زبان ماندارین را با پیروزیت بگذراند و شروع به فروش کامپایلر های ++C به دانشگاه های چین کرد. در سال 2002 الیزابت در دانشگاه استنفورد پذیرفته شد و توانست بورسیه تحصیلی رئیس جمهور که نشان افتخاری به همراه سه هزار دلار یاری هزینه تحصیلی بود را در یافت کند. کلاس مقدمات مهندسی شیمی را با چهره ای نام آشنا، چنینگ رابرتسون، برداشت. الیزابت، رابرتسون را متقاعد کرد تا اجازه دهد در آزمایشگاه تحقیقاتی اش به او یاری کند. او نیز پذیرفت و الیزابت را به دانشجوی دکتریی به نام شُونک رُوی سپرد که روی پروژه ای در زمینه یافتن بهترین آنزیم ها برای افزودن به مواد شوینده کار می کرد.

ترک استنفورد بدنبال جاه طلبی

فقط چند ماه از دانشگاه رفتن الیزابت می گذشت که حالا افکار هیجان انگیزی در رابطه با ترک تحصیل در سر داشت. الیزابت تا پاییز آن سال پس از بازگشت از دوره کارآموزی تابستانی در موسسه ژنوم سنگاپور، دانشگاه استنفورد را ترک نکرد. آسیا در اوایل سال 2003 بر اثر گسترش بیماریِ ناشناخته ای به نام سارس درگیر بود و الیزابت آن سال را به آزمایش نمونه های بیماران گذرانده بود که با روش های سنتی مانند سرنگ و نمونه برداری از بینی انجام می شدند. این تجربه باعث شد که بدنبال روش های دیگر و نوآورانه تر برود. زمانیکه به هیوستن برگشت، پنج روز تمام به این موضوع پرداخت. با استفاده از فناوری های جدیدی که درطی مدت کارآموزی اش و کلاس های رابرتسون فراگرفته بود، درخواست حق ثبت اختراعی برای چسب زخمی روی بازو نوشت که هم زمان بیماری را تشخیص می داد و درمان می کرد. این تنها یکی از هجده اختراع ثبت شده او در آمریکا بود.هنگامی که به دانشگاه برگشت به رابرتسون و شُونک پیشنهاد ثبت اختراعش را نشان داد.

سال ها بعد رابرتسون در شهادت دادگاه گفت: قبل و بعد از او با هزاران دانشجو صحبت نموده و هرگز دانشجویی مانند او ندیده بود. به همین دلیل الیزابت را تشویق نموده و گفته به دنبال رویاهایش برود. اما از نظر شُونک ایده الیزابت کمی دور از ذهن بود اما بخاطر شورو شوق رابرتسون و فکر راه اندازی یک استارتاپ، درگیر این کار شد. الیزابت تمام کارهای اداری برای ثبت رسمی شرکت را انجام داد. در سال 2004، شُونک اولین کارمند بود که به استارتاپ الیزابت پیوست و سهم قابل توجهی نیز به او داده شد. رابرتسون نیز در سمت مشاور به هیئت مدیره شرکت پیوست. در ابتدا شرکت به نام Real-Time Cures ثبت شد که بعدها به ترانوس (Theranos) تغییر کرد. این نام تر کیبی از Therapy به معنای درمان و Diagnose به معنای تشخیص است.

آیا ثروتمند بودن خاندانش تاثیری در جذب سرمایه داشت؟

برای جذب سرمایه از قدرت نفوذ و ارتباطات خانوادگی اش استفاده کرد. او جس و تیم دِراپِر را متقاعد کرد که یک میلیون دلار در شرکتش سرمایه گذاری نمایند. نام دِراپِر تا حد زیادی به او اعتبار داد. پدرعظیم تیم بنیان گذار اولین موسسه وی سی در سیلیکون ولی در اواخر دهه 1950 بود.

الیزابت، دِراپِر و پالمییری را به دیدگاهش به کاربرد اصول نانو و میکروفناوری در زمینه تشخیص بیماری ها تحت تاثیر قرار داد. در گزارش بیست وشش صفحه ای که برای جذب سرمایه گذاران از آن استفاده می کرد، چسب زخمی را شرح می داد که با استفاده از سوزن های بسیار ریز به وسیله پوست، خون را بیرون می کشید. این گزارش که تراپچ نام داشت، حاوی سیستم سنجش ریز تراشه ای بود که خون را تجزیه و تحلیل می کرد و فرایندی را برای بازبینی و میزان مصرف دارو ایجاد می کرد. همچنین این گزارش ها از راه دور به پزشک ارسال می شد. اما آنها با این گزارش متقاعد نشدند.

در سال 2004، الیزابت با موسسه مِدوِنچر جلسه ای اشت. مِدوِنچر موسسه وی سی ای بود که در حوزه فناوری پزشکی سرمایه گذاری می کرد. او با پنج شریک موسسه در مورد پتانسیل های فناوری اش که می توانست زندگی انسان ها را تغییر دهد، صحبت کرد. اما وقتی آنها از او در مورد سیستم ریز تراشه اش و تفاوت آن با نمونه ای که قبلا شرکتی به نام آباکسیز ساخته و وارد بازار نموده بود اطلاعات بیشتری خواستند، الیزابت دستپاچه شد و جلسه پرتنشی را تجربه کرد. او که نتوانست به سوالات تخصصی و فناورانه آنها پاسخ دهد، پس از حدود یک ساعت با عصبانیت جلسه را ترک کرد. البته که این تنها موسسه ای نبود که ایده او را نپذیرفت. با این حال الیزابت توانسته بود تا انتها سال 2004، شش میلیون دلار سرمایه جذب کند. علاوه بر دِراپِر و پالمییری، الیزابت به وسیله سرمایه گذار سالخورده ای به نام جان براین و استیون آل.فاینبرگ، سرمایه گذار املاک، سرمایه ترانوس را تامین کرد.خانواده اش نیز به نوبه خود یاری کردند.

حسادت به اپل

شُونک هجده ماه پس از پیوستن به ترانوس یعنی اواخر سال 2005، شاهد پیشرفت شرکت بود. شرکت یک نمونه اولیه به نام ترانوس 0.1 داشت و حال کارمندانش به بیست وچهار نفر افزایش یافته بود. همچنین شرکت مدل کسب وکاری داشت که انتظار می رفت به زودی درآمد ایجاد کند. و حال شرکتشان داشت سروصدایی به پا می کرد.

برای کارآفرین زنی که کسب وکاری را در قلب سیلیکون ولی بنا کرد، فرار از سایه استیوجابز سخت بود. برای هرکس که کمی الیزابت را می شناخت واضح بود که او، استیوجابز و اپل را ستایش می کرد. دوست داشت که دستگاه آزمایش خون ترانوس را آی پاد مراقبت از سلامت بنامد. تابستان سال 2007، الیزابت بخاطر احساس تحسینی که نسبت به اپل داشت، یک گام فراتر رفت و چند کارمند اپل را در ترانوس استخدام کرد.

یکی از آنها آنا آریولا، طراح محصول آیفون بود. در اولین دیدار آنا و الیزابت، او از سابقه کاری و سفرش به آسیا گفت و شرح داد که میخواهد نقشه بیماری هر فرد را به وسیله آزمایش های خون ترانوس تشخیص دهند.سپس شرکت می توانست بیماری هایی مانند سرطان را با مدل های ریاضی-مهندسی معکوس کند و اطلاعات خون را تجزیه و تحلیل و سیر تکامل تومورها را پیش بینی کند. این ایده برای فردی مانند آنا که در عرصه پزشکی تازه وارد بود ایده ای هیجان انگیز و نوآرانه ای تلقی می شد. آنا اگر به ترانوس می پیوست از پانزده هزار سهام اپل دست می کشید. به همین دلیل آنها دیدار دیگری به همراه همسرش کوورین ترتیب دادند. در این جلسه مطابق معمول الیزابت روی کوورین هنچم تاثیر گذاشت و توانست نظر مثبت آن دو را به خود جلب کند.

سبک لباس پوشیدن الیزابت کاملا از مد افتاده بود. کت وشلوارهای گشاد خاکستری می پوشید که او را شبیه حسابدار شلخته می کرد. افراد پیرامونش او را با استیوجابز مقایسه کردند. او باید کمی در ظاهرش تغییراتی ایجاد کرد و مانند حرفه ای ها لباس می پوشید. از آن به بعد بیشتر اوقات با یقه اسکی و شلوار مشکی ظاهر می شد.

رئیس آرمانگرا

داشتن رئیسی آرمانگرا اصلا بد نیست اما جنبه های دیگر کاری در ترانوس و فشارهای کاری زیاد خوشایند نبودند.کمی پس از آمدن کارمندان اپل به ترانوس، کم کم متوجه خصوصیات اخلاقی خاص الیزابت و قوانین سرسخت ترانوس شدند. آنا هر روز صبح برای جلسه روزانه با الیزلبت ساعت هفت ونیم به شرکت می آمد تا او را در جریان آخرین مسائل طراحی بگذارد. الیزابت همواره جمله اگر می دانستی که نمی توانی شکست بخوری، برای انجام چه کاری کوشش می کردی؟ را روبرویش می گذاشت.

مطالب مرتبط

استارتاپ ها بیرون از دنیای سیلیکون ولی

12 مرداد 99 321

همه چیز درباره سیلیکون ولی

17 تیر 99 349

جوانترین میلیاردر خودساخته دنیا

هر سال مجلهForbes فهرست ثروتمندترین افراد دنیا و چهره های برجسته عرصه بیزنس که جمع دارایی شان از 1 میلیارد دلار بیشتر است را منتشر می نماید. او یک شخصیت ناشناس باقی ماند، تا اینکه در فهرست سال 2015، یک نام جدید اضافه شد. یک تازه وارد فوق العاده پیروز به نام: الیزابت هولمز. در 31 سالگی، جوانترین میلیاردر خودساخته دنیا شد. ارزش دارایی خالص او 4.5 میلیارد دلار برآورد می شد. دلیلی که برای رویکرد پنهانی او بیان می نمایند در دست دریافت این بازار کاملا بکر و دریافت فرصت از دیگران برای رقابت بوده است. او از تمام تفریحات سالهای جوانی، دریافت سلفی، وقت گذرانی در اینترنت و دنبال کردن ستارگان در یوتیوب صرف نظر کرد و تمام تمرکز خود را بر روی تجارت خود و فعالیت اجتماعی گذاشت. این موارد باعث شد که الیزابت جوانترین زن میلیاردر دنیا بگردد.

سقوط به قعر جهنم

در اگوست سال 2015، سازمان غذا و داروی آمریکا شروع به بازرسی ترانوس کرد و اشتباهات عظیمی در رابطه با آزمایش های مرتبط با بیماران را یافتند.چند ماه بعد، طبق گزارش منتشر شده توسط یکی از روزنامه نگارارن وال استریت، مسائل عظیمی که Theranos با آن ها روبرو بود فاش شد. و این شروع یک رسوایی عظیم در سیلیکون ولی بود. الیزابت کمی پس از انتشار این گزارش، در مصاحبه با CNBC از خودش و ترانوس دفاع کرد و گفت: این اتفاقی است که وقتی شما برای تغییر دنیا کار می کنید، می افتد؛ ابتدا شما را دیوانه خطاب می نمایند سپس با شما می جنگند و بعد ناگهان دنیا تغییر خواهد نمود.

بر اساس این گزارشات دستگاه آزمایش خون ترانوس خروجی هایی با دقت پایین را ارائه می داد .به همین دلیل این شرکت نمونه های خون را در دستگاه قدیمی تری آزمایش می کرد.همه این اطلاعات باعث شد تا در سال 2016، سایت رسمی فورچون عنوان کند که یکی از بدترین رهبران سال 2016، الیزابت هولمز با ثروت تقریبی صفر دلار؛ اکنون تحت پیگرد قضایی قرار دارد… در همین سال، الیزابت به مدت دو سال از حضور در صنعت آزمایشگاهی محروم شد و ترانوس هم فعالیت آزمایشگاه ها و مراکز درمانی اش را متوقف کرد. سر انجام در سال 2018 هولمز و بالوانی شریک او به کلاهبرداری عظیمی در تاریخ متهم شدند. الیزابت و بالوانی اتهاماتشان را در دادگاه نپذیرفتند و محاکمه آن دو بدلیل کرونا به تعویق افتاد.

شروط عجیب امنیتی ترانوس

نگرش هولمز به فعالیت های مرموزانه اش از قهرمان سیلیکون ولی استیو جابز گرفته شده بود.

برای یک دهه هولمز به ایجاد شرکت خود ادامه داد و ترانوس در خفا فعالیت کرد. او حتی 3 کارمند سابق این شرکت را به دادگاه کشاند و آنها را متهم کرد که از رموز تجاری ترانوس سوء استفاده نموده اند. با همه کارمندان قرارداد محرمانگی و عدم افشاء اطلاعات می بستند. او وسواس شدیدی در مورد امنیت داشت. هر کس از ساختمان مرکزی شرکت بازدید می کرد باید پیش از ورود قرارداد رازداری امضا می کرد و مامورین حراست شرکت بازدیدنمایندگان را همه جا همراهی می کردند، حتی تا سرویس های بهداشتی! هولمز سرمایه گذاران را به شرطی می پذیرفت که در مورد فناوری ترانوس از او چیزی نپرسند.

شبکه کامپیوتر شرکت به گونه ای تنظیم شده بود که اطلاعات از هم تفکیک شده بودند و ارتباط بین کارمندان و بخش ها را مختل می کرد. در گاه های گفت وگوی آنلاین مسدود شده بود و امکان ارتباط با بقیه افراد شرکت برای پیغام های اضطراری نبود. هر گروه آزمایش هایی را روی بخشی از دستگاه انجام می داد که مسئولش بود اما هیچ کس کل دستگاه را مدیریت نمی کرد. در واقع گروه مهندسی و شیمی اصلا با هم در ارتباط نبودند. یکی از معاون ها بر ورود و خروج کارمندان نظارت می کرد. بنابراین الیزابت دقیقا می دانست که هرکس دقیقا چه زمانی را اختصاص به کار می دهد. هرشب برای کارمندان شام تدارک می یدند که اغلب تا ساعت هشت الی هشت ونیم شام نمی رسید و این یعنی زودترین زمان بیرو رفتن از دفتر ساعت ده شب بود. هر سه ماه یک بار که هیئت مدیره جلسه تشکیل می دادند جو عجیب دفتر عجیب تر هم می شد. به کارمندان دستور داده می شد که پر مشغله بنظر بیایند و هنگام راه رفتن هیئت مدیره در دفتر با آن ها ارتباط چشمی نگیرند. همه این ها تحت عنوان محافظت از اطلاعات اختصاصی و اسرار تجاری انجام می شد، اما نتیجه نهایی آن اتلاف زمان بهره وری کارمندان بود. در این میان افراد زیادی دائما از ترانوس اخراج می شدند.

کارمندان گمان می کردند که ترانوس فناوری آزمایش خونش را تکمیل نموده بود؛ درحالیکه کارهای زیادی در دست اقدام بود. طرح آزمایشی این دستگاه افرادی را در بر می گرفت که به خاطر سرطان در شرف مرگ بودند. فکر کردن به این موضوع که احتمالا از این بیماران بعنوان موش آزمایشگاهی برای آزمایش دستگاه پزشکی معیوب استفاده می شد، کارمندان را نگران می کرد.

الیزابت در پاسخ به کارمندانش اشاره داشت که همه داروسازهای عظیم، دستگاه آزمایش خون او را می خواهند؛ درواقع قرار بود ترانوس شرکت عظیمی در حوزه پزشکی و فناوری گردد. و اگر کارمندان از اوضاع شرکت راضی نبودند باید می دیدند که ترانوس مکان مناسبی برای آنهاست یا نه. احتمالا ترانوس می توانست در دنیای تکنولوژی بماند اما نه با شیوه ای که الیزابت مسائل را مدیریت می کرد. و کارمندان تمایل داشتند که یک مدیر سن و سال دار و با تجربه این مسئولیت را به عهده بگیرد. در سال 2018 پس از بحران هایی که در مورد دروغ گو بودن الیزابت ایجاد شده بود اعضای هیئت مدیره تصمیم دریافتد هولمز را از سمت مدیرعاملی کنار گذاشته و فرد با تجربه تری را برای این پست در نظر بگیرند. اما در نهایت بعد از جلسه ای 2 ساعته هولمز همه را قانع کرد که در این سمت باقی بماند.

تنها یک قطره خون کافی است تا هر اطلاعاتی را راجب سلامت عمومی بدنتان در اختیارتان قرار دهیم.

الیزابت می خواست که دستگاه ترانوس مانند دستگاه تست قند، قابل حمل باشد. اما می خواست که علاوه بر قند، موارد بسیار بیشتری را در خون اندازه گیری کند که همین باعث پیچیدگی خیلی بیشتر و در نتیجه غیرممکن ساختن این ایده می شد.

اوایل سال 2006، ادموند کوو با الیزابت مصاحبه ای داشت و شیفه دورنمایی که الیزابت پیش رویش به نمایش گذاشت، شد. او دنیایی را توصیف کرد که داروها در آن، به لطف فناوریِ پایش خون ترانوس، در هر لحظه متناسب با شرایط افراد تنظیم می شدند. الیزابت این واقعیت را متذکر شد که سالانه تقریبا یک صد هزار آمریکایی به خاطر عوارض جانبی دارو جان خود را از دست می دادند. اخیراً یکی از اعضای هیئت مدیره ترانوس به ادموند پیشنهاد داده بود که بخش مهندسی شرکت را به عهده بگیرد. اگر این پیشنهاد کاری را می پذیرفت، وظیفه اش تبدیل نمونه اولیه ترانوس 0.1 به محصولی قابل عرضه بود تا شرکت بتواند آن را تجاری سازی کند. که او پس از شنید سخنان الهام بخش الیزابت این کار را پذیرفت. ادموند که او را اِد صدا می کردند، مهندس شناخته شده ای در سیلیکون ولی بود که بعنوان حلال مسائل شهرت داشت. اما مدتی نگذشت که اِد متوجه شد ترانوس سخت ترین چالش مهندسی است که تا به آن روز بر عهده گرفته بود. درواقع، تجربه کاری او در زمینه الکترونیک بود نه تجهیزات پزشکی. از سوی دیگر نمونه اولیه ای که به او داده بودند بیشتر شبیه مدل آزمایشی بود که الیزابت در ذهن داشت.مشکل اصلی، اصرار الیزابت در استفاده مقدار بسیار کم خون بود. او و مادرش از سوزن و آمپول می ترسیدند؛ به همین دلیل الیزابت می خواست فناوری ترانوس فقط با یک قطره خون که از سر انگشت گرفته می شد، کار کند. مقدار خونی که اجازه داشتند با آن کار نمایند آنقدر کم بود که مجبور بودند خون را با محلول نمک رقیق نمایند تا حجم بیشتری خون در اختیار داشته باشند. چالش دیگری که با آن روبرو بودند هزینه ساخت هر دستگاه بود که هر کاتریج یکبار مصرف بیش از دویست دلار هزینه داشت. در هر صورت اگر الیزابت به آنها اجازه می داد که از خون بیشتری استفاده نمایند، شانس پیروزیت بیشتری داشتند. اما الیزابت اجازه این کار را نداد. از طرفی الیزابت برای روزی که بتواند فروش محصولاتش را شروع کند دو میلیون دلار هزینه نموده بود. ظاهرا آن روز بسیار دور بود. و خاتمه بدلیل برباد رفتن شش میلیون دلار بودجه شرکت، ترانوس 9 میلیون دلار دیگر جذب سرمایه کرد. آنها هرگز دستگاه ترانوس را به جایی نرسانده بودند که درست کار کند و مطمئناً آن قدر خوب نبود که برای بیماران واقعی استفاده گردد اما الیزابت هنوز هم مشتاقانه این طرح آزمایشی را ادامه می داد.

استارتاپ ها می توانند درس های زیادی از افتضاح عظیم الیزابت هولمز و شرکت ترانوس بیاموزند

داستان الیزابت و ترانوس دربارۀ امتیاز های سلبریتی بودن عبرت آموز است. در ظاهرِ ماجرا، او مانند خانم جوان و زیرکی رفتار می کرد که نسبت به آنچه انجام می داد بسیار مشتاق بود؛ دقیقا تمام خصوصیاتی را داشت که از یک کارآفرین در سیلیکون ولی انتظار می رفت. یک مدیر پرجذبه و زبردست با داستان شخصی به یادماندنی که مناسب بخش شرح حال در مجلات معروفی چون فوربز و فرچون است. این مسئله به خودی خود مسئله ای ندارد. مدیرعاملی که همچون ستاره های راک مشهور است می تواند برای استارتاپ امتیاز عظیمی باشد. اما شهرت به تنهایی نمی تواند به مهم ترین رکن در پیروزیت تبدیل گردد. شرکت ترانوس به بدترین وجه ممکن نشان می دهد که چه سرنوشتی در انتظار کسی ست که اعتبار و محبوبیت شخصی را از تمام فاکتورهای پیروزیت مهم تر می داند.

مردم از ترانوس چیزی نمی دانستند تا اینکه کریرو، روزنامه نگار وال استریت ژورنال، این ماجرا را آشکار کرد. کتابBad Blood نوشتۀ جان کریرو، با نگاهی استثنایی به درون ماجرا براساس صدها مصاحبه با بیش ازیکصدوپنجاه نفر، شامل بیش از شصت کارمند پیشین ترانوس ارائه می دهد، به این علت که کریرو نقش مهمی در سقوط ترانوس ایفا کرد. همچنین Bad Blood یکی از کتاب های پیشنهادی بیل گیتس می باشد که می تواند تجربیات زیادی به خواننده منتقل کند. برای شروع، یک شرکت در هیئت مدیره اش به متخصصانی با مهارت های مرتبط احتیاج دارد. در هیئت مدیرۀ ترانوس چند فرد سرشناس حضور داشتند، که شامل چندین وزیر کابینه و سناتور پیشین می شد، اما مسئله اصلی این بود که هیچ یک از آن ها هیچ گونه تخصصی در تشخیص پزشکی نداشتند. اگر چنین تخصصی داشتند، ممکن بود خیلی زودتر هشدارها را ببینند. فناوری سلامت به رویکردی متفاوت از دیگر انواع فناوری احتیاج دارد، چرا که زندگی انسان ها در خطر است. کریرو دربارۀ این می نویسد که چگونه هولمز از استیو جابز و بی میلی او در چشم پوشیدن از رویاهایش بت ساخته بود. این درحالی است که این رویکرد برای مصرف نمایندۀ وسایل الکترونیکی اشکالی ندارد، زیرا اگر گوشی جدید آن طور که ادعا می نماید کار نکند کسی آسیب نمی بیند، اما برای شرکتی که حوزۀ فعالیتش سلامتی است کار غیراخلاقی و غیرمسئولانه ای است. هولمز این تصور را تبلیغ کرد که ترانوس چه می تواند باشد، نه اینکه واقعاً چیست!

منبع: مجله شنبه
انتشار: 22 مهر 1399 بروزرسانی: 22 مهر 1399 گردآورنده: miniset.ir شناسه مطلب: 1146

به "رازهای سیلیکون ولی ، بزرگترین کلاهبرداری تاریخ سیلیکون ولی" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "رازهای سیلیکون ولی ، بزرگترین کلاهبرداری تاریخ سیلیکون ولی"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید